نوش دارو می نمودبر لب ما زهر نیش مار شد. عیب از ما بود از
یاران نبود.تا که یاری یار شد بیزار شد.یاوری ها بار منت شد به
دوش دست ها آغوش نه افسار شد.عاقبت با حیله ی سوداگران
عشق هم کالای هر بازار شد. آب یکجا مانده ایم. دریا کجاست.
مردم از بس زندگی تکرار شد.