تبليغاتX
رویای ناتمام - آوار
شب دوباره بر سرم آوار شد.بین ما هر پنجره دیوار شد.آن که اول

نوش دارو می نمودبر لب ما زهر نیش مار شد. عیب از ما بود از

یاران نبود.تا که یاری یار شد بیزار شد.یاوری ها بار منت شد به

دوش دست ها آغوش نه افسار شد.عاقبت با حیله ی سوداگران

عشق هم کالای هر بازار شد. آب یکجا مانده ایم. دریا کجاست.

مردم از بس زندگی تکرار شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 10:11  توسط   |